پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا عضو شويد.
آمار کاربران

امام موسی کاظم علیه السلام در یک نگاه

http://www.fatehan25.ir/wp-content/uploads/2015/05/imam-mousa-kazem-a.jpgامام موسی بن جعفر علیه السلام هفتمین پیشوای مسلمانان جهان در سال 128 قمری در «ابواء» منطقه ای میان مکه و مدینه چشم به جهان گشود و با مراقبت های پدر گرامی اش امام صادق علیه السلام و مادرش حمیده، به رشد و کمال رسید. کنیه امام هفتم «ابوالحسن» بود و ایشان را «ابوصالح» و «کاظم» نیز می نامیدند. دوران امامت آن امام از سال 148 تا 183 به مدت 35 سال به طول انجامید. آن حضرت در رجب سال 183 در 55 سالگی به دستور هارون در زندان بغداد مسموم شد و به شهادت رسید و در کاظمین به خاک سپرده شد.



فضیلت ها

امام کاظم علیه السلام در دانش، فروتنی، مکارم اخلاق، فراوانی صدقه و بخشندگی ضرب المثل بود. ایشان بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت می فرمود. شب ها هم به طور ناشناس در کوچه های مدینه می گشت و به مستمندان کمک می کرد. (امین، 1374: 118-122)

رویدادهای زمانه

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام به دست منصور عباسی در سال 148 قمری.

پیدایش چند انشعاب در مذهب شیعه؛ مانند اسماعیلیه، افطحیه و ناووسیه پس از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام و جدال آنان با امام موسی کاظم علیه السلام در مسئله امامت.

ادعای امامت و جانشینی امام جعفر صادق علیه السلام از سوی عبدالله افطح، برادر امام موسی کاظم علیه السلام و به وجود آمدن مذهب افطحیه در شیعه.

احضار امام موسی کاظم علیه السلام به بغداد و زندانی شدن در آن شهر به دستور مهدی عباسی.

زندانی شدن امام موسی کاظم علیه السلام در بغداد در دوران حکومت هادی عباسی.

بدگویی علی بن اسماعیل، برادرزاده امام موسی کاظم علیه السلام از آن حضرت نزد هارون الرشید با توطئه چینی یحیای برمکی وزیر اعظم هارون.

دستگیری امام موسی کاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسی بن جعفر در بصره به دستور هارون الرشید در سال 179 قمری.

انتقال از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد و دوباره انتقال به زندان فضل بن یحیای برمکی.

مراعات حال امام موسی کاظم علیه السلام در زندان از سوی فضل بن یحیی و واکنش شدید هارون به او.

انتقال از زندان فضل بن یحیی به زندان سندی بن شاهک و مسموم کردن و شهادت امام به دست او در زندان.

جرعه جاری

مَن لَم یجِد لِلاساءَةِ مَضَضّا لَم یکن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ؛ کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان نزد او جایگاهی ندارد. (مجلسی، 1372: 78: 333)

مَن أرادَ أن یکنَ أقوَی النّاسِ فَلیتَوکل عَلی اللهِ؛ هر که می خواهد قوی ترین مردم باشد، بر خدا توکل کند. (همان: 7: 143)

ما مِن شَیءٍ تَراهُ عَیناک اِلا وَ فِیهِ مَوعِظَه؛ چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آنکه در آن پند و اندرزی است. (همان: 78: 319)

من ولههُ الفقرُ ابطرهُ الغن؛ آن که نَداری سرگردانش کند، توانگری سرمستش می سازد. (همان: ۷۴: ۱۹۸)

من رای اخاه علی امر یکرهه فلم یرده عنه - و هو یقدر علیه - فقد خانه؛ هر که برادرش را در کاری ناپسند ببیند و بتواند او را از آن بازدارد و چنین نکند، به او خیانت کرده است. (صدوق: ۳۴۳)

منابع

امین، سیدمحسن. 1374. سیره معصومان علیهم السلام. ترجمه علی حجتی کرمانی. تهران: سروش.

شیخ صدوق. 1375. الامالی. ت‍ه‍ران: م‍ؤس‍س‍ه ال‍ب‍ع‍ث‍ه.

مجلسی، محمدباقر. 1372. بحارالانوار. تهران: المکتبه الاسلامیه.

در محضر خورشید

تحلیل روان شناختی رهنمودهای امام موسی کاظم علیه السلام

ابراهیم اخوی

به همه نیازها پاسخ دهید

زندگی صنعتی و ماشینی، عوارض سنگینی بر پیکر و جان آدمی وارد می کند. مهم ترین آسیب ممکن در این سبک از زیستن، خودفراموشی و بی توجهی به نیازهای روانی، معنوی و اخلاقی است. فرورفتن در آسایش و کوشش برای به دست آوردن راحتی بیشتر، گاهی آدمی را از توجه به آرامش دور، و رفاه را جایگزین دروغین آن می سازد. پیشوایان فضیلت و سعادت، با تلنگرهای خویش، غبار غفلت را از انسان دور می کند و سخنی به بلندای تمام زمان دارد.

در کلامی کامل از امام کاظم علیه السلام توجه به همه نیازها به ویژه نیازهای غیرمادی، پررنگ شده و چنین تأکید شده است: «اِجتَهِدُوا فی أن یکونَ زمانُکم أربَعَ ساعاتٍ: ساعَةٌ لِمُناجاةِ اللّهِ، و ساعَةٌ لأمرِ المَعاشِ، و ساعَةٌ لمُعاشَرَةِ الإخوانِ و الثِّقاتِ الذینَ یعَرِّفُونَکم عُیوبَکم و یخلُصُونَ لَکم فی الباطِنِ، و ساعَةٌ تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکم فی غَیرِ مُحَرَّمٍ؛ سعی کنید اوقات خود را چهار قسمت کنید: زمانی برای مناجات با خدا، و زمانی برای کسب و کار، و زمانی برای معاشرت با برادران و افراد مورد اعتمادی که عیب هاتان را به شما گوشزد می کنند و در باطن خیرخواه شما هستند، و زمانی برای کامجویی از لذّت های غیرحرام». (مجلسی، 1403ق: 78: 221: ح18)

از میان تمام پاسخگویی ها به نیازهای واقعی، توصیه حضرت به داشتن ارتباط با دوستانی که می توانند نقش یادآوری و عیب یابی را داشته باشند، بسیار جالب به نظر می رسد؛ زیرا کمتر کسی این مسئله را یک نیاز در خود می داند و به شکلی معیوب، خود را پیراسته از معایب می پندارد.

هیچ گناهی را کوچک نشمارید

توجیه، مکانیزمی دفاعی برای برون رفت از سرزنش های اخلاقی وجدان است. زمانی که فرد رفتار ناشایستی انجام می دهد، خودسرزنشی سراغ او می آید و لذت را از او می رباید. برای فروکاستن این رنج، راه درست تصمیم بر پیشگیری از تکرار آن و پذیرفتن ندامت کنونی است که در آموزه های دینی از آن با عنوان توبه یاد می شود. اما زمانی که وضعیت شخصیتی فرد با ویروس ویرانگری مانند دلیل تراشی یا کوچک انگاری آلوده می شود، تکرار خطا نیز از او انتظار می رود.

امام کاظم علیه السلام با بینشی ژرف به این معضل معنوی، افراد را از کوچک شماری خطا پرهیز می دهد و آسیب های آن را گوشزد می کنند. آن حضرت با نقل سخنی از حضرت مسیح علیه السلام چنین می فرماید: «إنَّ المسیحَ علیه السلام قالَ للحَواریینَ: إنّ صِغارَ الذُّنوبِ و مُحَقَّراتِها مِن مَکائدِ إبلیسَ، یحَقِّرُها لَکم و یصَغِّرُها فی أعینِکم فَتَجتَمِعُ و تَکثُرُ فَتُحِیطُ بِکم». (ابن شعبه حرّانی، 1404: 392)

در سخنی دیگر امام هفتم، پیامد ناچیزانگاری خطاها را انباشته شدن و افزایش خطا می داند و می فرماید: «لا تَستَقِلُّوا قلیلَ الذُّنوبِ، فإنّ قلیلَ الذُّنوبِ یجتَمِعُ حتّی یکونَ کثیراً؛ گناهان اندک را کم مشمارید؛ زیرا همین گناهان اندک روی هم جمع می گردد و زیاد می شود.». (شیخ مفید، 1404ق: 157: ح8)

معصیت، ویرانگر است

گناه و عبور از خط قرمزهایی که خداوند برای بهتر زیستن و سعادتمندی انسان ها تعیین کرده، علاوه بر زیان های فردی قطعی، سبب بروز ناایمنی روانی در فرد می شود و او را از مسیر تعادل و تعالی بازمی دارد. بخشی از ناایمنی به قطع شدن رابطه فرد با آفریدگار خویش یا جهت دار شدن این ارتباط مربوط می شود. زمانی که فرد تخلفی را در قالب گناه انجام می دهد و در رفتارهایش نمود پیدا می کند، به انتظار بروز عقوبت و تنبیه آن می ماند و این زمان سخت، سبب فرسایش نظام روانی وی می گردد که خود او هم در پدیدآیی آن نقش داشته است.

در سخنی از پیشوای هفتم، با هدف پیشگیری از گناه و بافی ماندن انسان ها در مسیر سلامت و سعادت، چنین پیامدی پررنگ شده و همگان از آن پرهیز داده شده اند. سخن امام کاظم علیه السلام در این باره، هشداری است که امید هشیاری از آن برای شنوندگانش می رود که نتیجه آن، حذر کردن از آلودگی های تن و جان است. در سخن امام می خوانیم: «إنَّ للّه  عزّ و جلّ فی کلّ یومٍ و لیلةٍ مُنادِیاً ینادِی: مَهلاً مَهلاً عِبادَ اللّه  عن معاصِی اللّه ، فلولا بَهائمُ رُتَّعٌ، و صِبْیةٌ رُضَّعٌ، و شُیوخٌ رُکعٌ، لَصُبَّ علَیکمُ العَذابُ صَبّاً تُرَضُّونَ بهِ رَضّاً؛ در هر شب و روز از طرف خداوند عزّ و جلّ آواز دهنده ای ندا می دهد: ای بندگان خدا! از نافرمانی خدا بازایستید، بازایستید؛ زیرا اگر به دلیل حیوانات چرنده و کودکان شیرخواره و سال خوردگان خمیده پشت نبود، چنان عذابی بر سر شما ریخته می شد که خرد و خمیر می شدید.». (کلینی، 1401ق: 2: 276: ح31)

وام به اندازه نیاز بردارید

در شیوه جدید مدیریت اقتصادی زندگی، یکی از گزینه های پررنگ و لعاب، وام گرفتن و زیر بار هزینه های سنگین رفتن به سودای دریافت وام است. قرض کردن که اکنون شیوه ای مدرن یافته و با محاسبات دقیق افراد را به سختی مدیون می سازد، روشی است برای بروز کم تحملی انسان امروز در برابر نداشتن ها و محرومیت ها.

بسیاری از افراد به محض رویارویی با کمبودهای اقتصادی برای بلندپروازی های مالی خود از ویتامین وام بهره می گیرند و زندگی را به ازای بازپرداخت آن برای خود کم بهره می سازند. چه بسیارند کسانی که با دریافت وام های سنگین و غیرضرور، بهداشت روانی خود را به خطر، و در ازای آن، بیشتر از توان خویش به کار و اشتغال پرداخته اند. پیامد چنین سبکی از مدیریت اقتصادی زندگی، بازماندن از مواهب آن و کوتاهی در نقش های اصیل تر خانوادگی، تربیتی و همسرداری است. از این رو، در آموزه های دینی سفارش های محکمی برای پرهیز از بدهکاری شده است.

نمونه ای از آن را در سخن امام کاظم علیه السلام می خوانیم که فرمود: «مَن طَلَبَ هذا الرِّزقَ مِن حِلِّهِ لِیعودَ بهِ عَلی نفسِهِ وعِیالِهِ کانَ کالمُجاهِدِ فی سبیلِ اللّه  عزّ وجلّ، فإن غَلَبَ علَیهِ فَلْیستَدِنْ عَلَی اللّه  وعَلی رسولِهِ صلی الله علیه وآله ما یقوتُ بهِ عِیالَهُ؛ هر که برای تأمین خود و خانواده اش در پی کسب این روزی از راه حلال بر آید، مانند مجاهد در راه خداست. اما اگر نتوانست به دست آورد، به امید خدا و رسول او به اندازه قوّت خانواده اش وام بگیرد». (همان: 5: 93: ح2)

جان کلام حضرت این است که تا می توانید برای بهتر شدن شرایط زندگی و تأمین نیازهای حقیقی آن تلاش کنید و آن را عبادت به شمار آرید، ولی اگر در این مسیر موفق نشدید، تنها به اندازه نیاز واقعی خویش مانند تغذیه، سراغ قرض کردن و وام گرفتن بروید؛ نه برای نیازهایی که از سر رقابت های اقتصادی اعلام وجود می کنند.

منابع

ابن شعبه حرّانی، حسن بن علی. 1404ق. تحف العقول. تحقیق: علی اکبر غفاری. قم: مؤسسة النشرالاسلامی.

شیخ مفید. 1404ق. الامالی. قم: مؤسسة النشرالاسلامی.

کلینی، محمد بن یعقوب.1401ق. الکافی. بیروت: دارصعب و دارالتعارف.

مجلسی، محمدباقر. 1403ق. بحارالانوار. بیروت: مؤسسة الوفاء.

محمدی ری شهری، محمد. 1377. میزان الحکمه. قم: درالحدیث.

متن ادبی

صبر مجسّم

سودابه مهیجی

سراسر چهره تو را که صبر بوده است، باید ستود. اگر بخواهیم تمام درستکاری تو را به تصویر بکشیم، عمرمان کفاف نمی دهد. صداقت و ایمان تو، از توان وصف ما بیرون است. بذر لبخندهای تو را که گویا از بهشت آمده، فرشتگان قرن هاست در خاطره تاریخ نشانده اند. تو صبور و دلسوز حتی برای ابر و پرنده دعای خیر داشته ای. حجم دستان احسانت تنها به همسایه ها محدود نبوده. من که از قرن های بعد تو را می شناسم نیز نمک گیر سخاوت توام. نامت سایه انداخته بر تمام صبرهایی که از ابتدای خلقت می شناسم. تو زیباترین خاطره جهان از صلابت و بردباری عصمتی.

تو نیز از نژاد جگرهای خونین، نسب از نیلوفران رنج بَر داری. اما نامت همیشه بهجت هستی بوده است. تو را در آینه ها، تو را در مهتاب، تو را در صدای قاصدان بهاری ندا می دهیم و طلب اجابت داریم. فرستادگانِ آسمان از تو سخن ها گفته اند. دریغا که فقط در تقویم تو را پاس بداریم! دریغا که تنها از خرمن صبر تو مصیبت مه گرفته شهادتت را بلد باشیم!

شاید در خانه تو از غصه و سختی روزگار روز به روز گل ها می پژمردند و گلدان ها می شکستند. شاید گرداگرد تو چشمانی که حسرت نان داشتند و تو فریادرس شان بودی، مهرت را به درستی نمی شناختند. اما همیشه راه خروج از اندوه به تو ختم می شد و پیاله چشمان قدسی ات شراب یقین داشت که شفای غم بود.

هیچ تقدیری پنهان از دل تو نیست. فوران آرزوهای نوخاسته، نومیدی های عتیقه و حتی ایمان های تازه مسلمان، همه بر تو مکشوف است. چگونه تو شاهدِ ازل تا ابد نباشی؟ امام یعنی تو؛ یعنی درخشندگی عطر حکمت در هیئت مردی که سایه خدا بر زمین است. موافقان و مؤمنان به طریقت تو هراسی از طوفان ندارند.

از واژگان ملکوتی که تو به زبان آورده ای، باید سراغ زندگی را گرفت. باید الفبای گم نشدنی سعادت را از شیوه معیشت تو آموخت و حتی از مرگ سرخ تو آینه ای ساخت برای رؤیت زندگی. به هیچ صراطی اعتماد نیست؛ جز آنکه رهنمودهای تو در آن چراغ برافروخته باشد؛ جز آنکه ردّ پای راه پیمودن تو در آن دیده شود. از آن راه هایی که تو رفته ای، باید رفت و سر از قله های سرور درآورد. ما که نمی دانیم از کدامین سو در کمین ضلالت هستیم؛ پس تنها پشت سر تو زندگی را اقتدا می کنیم.

شعر

صبر مشروح

سودابه مهیجی

جز تو هرگز ندیده است کسی قلب مشروح صبر این گونه

بردباری شبیه نام تو شد در نبردی ستبر این گونه

از دلت که سخاوت دریاست فصل باران شروع شد آن گاه

آسمان ها به یمن رأفت تو پر شد از نسل ابر این گونه

عشق عمری است با تمام غرور پابرهنه دویده در پی تو

اختیاری ندارد از خود عشق نزد قانون جبر این گونه

داستان

بیماری خلیفه

زینب علیزاده لوشابی

از صبح که بیدار شده، شکمش را گرفته و ناله می کند. پزشک قصر دو بار برای معاینه اش آمده، ولی جوشانده هایش اثر چندانی نداشته. فقط بعد از اینکه جوشانده ها را خورده، دیگر داد و فریاد نمی زند، اما همچنان از درد ناله می کند.

نزدیکی های ظهر صدایم می زند: به خانه بختیشوع، طبیب نصرانی برو و او را به قصر بیاور.

بله قربان!

می خواهم بروم که باز صدایم می زند.

به او بگو، خلیفه دارد از درد می میرد؛ باید همین الان به قصر بیاید.

چشم قربان! او را با خودم به قصر می آورم.

سوار اسب می شوم و به سوی خانه بختیشوع می تازم. خلیفه باید دردش خیلی شدید باشد که او را خواسته. او طبیب ماهری است، حتماً می تواند درد خلیفه را معالجه کند.

بختیشوع را به بالین خلیفه می آورم. مشغول درست کردن جوشانده می شود. هر چه می خواهد، پزشک قصر برایش حاضر می کند. بعد از درست کردن معجون، خودش آن را آرام آرام به دهان خلیفه می ریزد. خلیفه عرق کرده و صورتش از درد مچاله شده است. وقتی درد می کشد، دیگر از آن قیافه از خود راضی و متکبر خبری نیست؛ فقط حقارت و کوچکی است که همراه با درد توی صورتش دیده می شود.

ساعتی می گذرد. بختیشوع کنار بستر خلیفه نشسته است. خلیفه توی خوابگاهش دراز کشیده و از شدت درد غلت می زند. همه منتظرند جوشانده طبیب اثر کند، ولی هر چه منتظر می مانند، خبری نمی شود. همچنان صدای ناله های خلیفه توی دالان های قصر می پیچد.

بختیشوع آهی می کشد و باز مشغول درست کردن معجون دیگری می شود و پس از آماده شدن، آن را به خورد خلیفه می دهد. ساعتی می گذرد و باز صدای ناله های خلیفه می آید. این برنامه چند بار تکرار می شود. غروب شده و خلیفه از بس ناله کرده، صدایش گرفته است. بختیشوع که دیگر ناامید شده، به خوابگاه خلیفه می آید و می گوید: قربان! من هرچه از دانش پزشکی بلد بودم، برای درمان شما به کار بستم و هر دارویی که می توانستم، درست کردم تا درد شما را خوب کند، اما متأسفانه هیچ کدام شان اثر نبخشید. از نظر پزشکی من دیگر کاری از دستم برنمی آید که برای بازگرداندن سلامت شما انجام بدهم. بهتر است از کسی که می دانید دعایش مستجاب می شود بخواهید برای شما دعا کند تا دردتان شفا یابد.

خلیفه با شنیدن این سخن، اشک در چشمانش جمع می شود. او که از صبح دارد درد می کشد، به چیزی جز خلاص شدن از درد فکر نمی کند. صدایم می زند.

زود برو موسی بن جعفر را به اینجا بیاور.

قربان! اگر حاضر نشد بیاید چه؟

از او خواهش کن. حال و روز مرا شرح بده. هر طور شده او را باید به اینجا بیاور.

چشم قربان! هر طور شده ایشان را می آورم.

جلو در خانه موسی بن جعفر می رسم. خدا کند بپذیرد با من به قصر بیاید. دلم به حال خلیفه می سوزد. از صبح دارد ناله می کند.

موسی بن جعفر وقتی جریان بیماری خلیفه را می شنود، لحظه ای مکث می کند و بعد همراه من سوار اسب می شود و به قصر می آید. توی راه صدای ذکر گفتن و دعا کردنش را می شنوم. به قصر که می رسیم، او را به خوابگاه خلیفه می بریم. موسی بن جعفر همچنان دعا می کند.

خلیفه خوابش برده و چهره اش آرام است. پس از ساعتی چشمانش را بازمی کند و تا چشمش به موسی بن جعفر می افتد، بلند می شود و به او ادای احترام می کند.

تو را به حق جدت محمد صلی الله علیه و آله سوگند می دهم بگو بدانم چه دعایی در حق من کردی که دردم به کلی از بین رفت. منی که از صبح روزگارم به خاطر این درد لعنتی سیاه شده بود، اکنون هیچ دردی احساس نمی کنم و سبک شده ام.

دعا کردم خدایا! همان گونه که نتیجه خواری گناه را به خلیفه نشان دادی، نتیجه شرافت اطاعت بنده ات را نیز به او نشان بده.

با این سخن موسی بن جعفر، اخم های خلیفه درهم می رود، ولی به احترام او چیزی نمی گوید. مرا صدا می زند و می گوید: موسی بن جعفر هر چه می خواهد، در اختیارش بگذارید و به او پاداش دهید. سپس با احترام به خانه اش برگردانید.

چشم قربان!

اما من که می دانم موسی بن جعفر پاداشی از خلیفه قبول نمی کند. با این حال باید طبق خواست خلیفه به ایشان پاداش بدهم با اینکه می دانم نمی پذیرد.

به خلیفه نگاه می کنم. قیافه اش باز مثل روزهای قبل متکبر و ازخودراضی شده است.

منبع:

محمود ناصری، داستان های بحارالانوار، ج6، ص156.



حضرت امام موسی کاظم علیه‌السلام شهادت حضرت امام موسی کاظم امام موسی کاظم علیه‌السلام امام، موسی امام کاظم علیه‌السلام شهادت حال امام موسی کاظم علیه‌السلام
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 14 ارديبهشت ماه، 1395 توسط jahanara  پرینت

مرتبط باموضوع :

 به بهانه روز ملی شوراها  [ شنبه، 11 ارديبهشت ماه، 1395 ] 1366 مشاهده
 سلام بر رمضان  [ چهارشنبه، 17 تير ماه، 1394 ] 2985 مشاهده
 شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع)تسلیت باد  [ سه شنبه، 14 ارديبهشت ماه، 1395 ] 557 مشاهده
 حلول ماه ربیع الاول، ماه جشن و سرور مبارک  [ چهارشنبه، 3 دي ماه، 1393 ] 554 مشاهده
 چرا روز قدس مهم است؟  [ شنبه، 20 تير ماه، 1394 ] 645 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب